تبلیغات
آفتاب شهر فروی - دل بی قرار

دل بی قرار

روزی روشن بود

دلم آرام

صفحه مجازی زندگیم را باز کردم

آدمهای غربتی فراوانی بودن

از هر نژاد و رنگ

دلهره ای سرد مرا در بر گرفت

یک ماه پیدا شد

مهربان آدمی بود

آرامو دلنشین

گوهر میبارید از کلامش

مهر خدا را بر دلش خوب درک کردم

روز را بر شب، شب را بر روز تقسیم کردم تا که همکلام زیبایی هایش شوم

دلم را ربود

فکر و هوشم شده بود بهر یادش

مدتی اندک از آمدنش میگذشت

آرام آرام یافتم که کبوتر رویایم واقعی نیست

او یک خواب است

رویایی باور نکردنی

رویایی شیرین

با خود گفتم

جای او کنار بوته زار من نیست

ارام ارام یافتم نه میماند نه میمانم

از دور دیدم که چشمانم اشک ریزم دور میشود

نگاهی ارامو دلنشین داشت

کاش رفتنش یک خواب باشد.....





موضوع: شعر،
[ سه شنبه 26 آبان 1394 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ علیرضا عسکری ]